مهران حسنی، پژوهشگر و تحلیلگر سیاستهای توسعه گردشگری و عضو انجمن متخصصان گردشگری ایران، در یادداشتی نوشت: خزر را سالها دیدهایم، از آن گفتهایم و از ظرفیتهای بیبدیلش برای گردشگری سخن گفتهایم؛ اما کمتر از خود پرسیدهایم که با خزر چه میخواهیم بکنیم؟ شاید همین پرسش ساده، آغاز یک بازاندیشی بزرگ باشد.
دریای خزر، بزرگترین پهنه آب محصور جهان است؛ پهنهای منحصربهفرد که میان پنج کشور ایران، روسیه، قزاقستان، ترکمنستان و جمهوری آذربایجان قرار گرفته و از منظر زیستمحیطی، اقتصادی و فرهنگی اهمیتی فرامرزی دارد. با این حال، امروز خزر با مجموعهای از فشارهای همزمان، از تغییرات اقلیمی و کاهش سطح آب گرفته تا آلودگی، تخریب زیستگاهها و فشار بر معیشت جوامع ساحلی مواجه است.
از این رو، سخن گفتن از توسعه گردشگری خزر بدون سخن گفتن از آینده خود خزر، ناقص است. مسئله اصلی این نیست که چند مجموعه گردشگری دیگر در ساحل ساخته شود یا چند اسکله و شناور جدید وارد چرخه فعالیت شوند؛ مسئله این است که آیا میتوان اقتصادی پایدار و تابآور برای گردشگری خزر طراحی کرد؛ اقتصادی که از دریا ارزش اقتصادی ایجاد کند، اما به سرمایه طبیعی آن آسیب نزند و حتی بخشی از درآمد خود را به حفاظت و احیای خزر بازگرداند. در این مسیر، چند تغییر اساسی در رویکردها ضروری است:
نخست؛ خزر باید «شبکه مقصدها» باشد، نه صرفاً یک مقصد
گردشگری خزر نباید در چند شهر ساحلی و نقاط پرتردد خلاصه شود. باید شبکهای بههمپیوسته از دریا، ساحل، شهر، روستا، جنگل، تالاب، میراث فرهنگی، صنایعدستی، خوراک و فرهنگ بومی شکل گیرد.
در چنین مدلی، گردشگر تنها برای چند ساعت در ساحل توقف نمیکند؛ بلکه چند روز در مقصد میماند، از روستاها بازدید میکند، غذای محلی میخورد، صنایعدستی خریداری میکند، در فعالیتهای دریایی مشارکت دارد و با فرهنگ جامعه میزبان آشنا میشود. نتیجه، افزایش ماندگاری گردشگر و توزیع عادلانهتر درآمد در پهنه سرزمین خواهد بود.
دوم؛ باید از «ساحلسازی» به «محصولسازی» عبور کنیم
یکی از خطاهای رایج در توسعه گردشگری دریایی، یکی دانستن زیرساخت با محصول گردشگری است. اسکله، مارینا، شناور، اقامتگاه و مجموعه تفریحی، زیرساخت هستند؛ اما محصول زمانی شکل میگیرد که این اجزا در قالب یک تجربه جذاب، متمایز و قابل فروش به گردشگر عرضه شوند.
خزر به سبد متنوعی از محصولات نیاز دارد؛ از گردشگری دریایی، طبیعتگردی و پرندهنگری گرفته تا گردشگری خوراک، روستایی و فرهنگی، ورزشهای آبی، ماهیگیری تفریحی، گردشگری سلامت و تندرستی، رویدادهای دریایی و گردشگری تجربهمحور.
در این مدل، هدف صرفاً افزایش تعداد گردشگران نیست؛ بلکه افزایش ارزش اقتصادی هر سفر است.
سوم؛ سرمایهگذاری باید از «پروژهمحوری» به «زنجیره ارزش» تغییر کند
سرمایهگذار نباید تنها یک پروژه منفرد را در خزر ببیند، بلکه باید بتواند یک زنجیره اقتصادی را مشاهده کند. برای مثال، یک سرمایهگذاری دریایی میتواند همزمان با حملونقل و تفریح دریایی، اقامت، خوراک، صنایعدستی، رویداد، خدمات دیجیتال و گردشگری روستایی پیوند بخورد.
در چنین شرایطی، سرمایهگذاری صرفاً یک ساختمان یا تأسیسات ایجاد نمیکند؛ بلکه شبکهای از کسبوکارهای کوچک و متوسط محلی را فعال خواهد کرد.
البته تحقق این هدف، بدون امنیت سرمایهگذاری، ثبات مقررات، پنجره واحد صدور مجوزها، تعیین تکلیف حقوق بهرهبرداری و کاهش موازیکاری دستگاهها امکانپذیر نیست.
چهارم؛ نقشه سرمایهگذاری خزر باید بر مبنای «پهنهبندی» باشد
نمیتوان تمام سواحل را با یک نسخه واحد اداره کرد. سواحل باید بر اساس مطالعات علمی، ظرفیت اکولوژیک، ویژگیهای اجتماعی، دسترسی، زیرساخت، حساسیت محیطزیستی و ظرفیت بازار به پهنههای مختلف تقسیم شوند؛ از پهنههای حفاظت و گردشگری کماثر و گردشگری طبیعی گرفته تا پهنههای گردشگری دریایی و تفریحات آبی، مناطق مناسب سرمایهگذاری، گردشگری فرهنگی و روستایی و در نهایت پهنههای ممنوعه یا بسیار حساس. به بیان ساده، سرمایهگذاری باید تابع ظرفیت سرزمین باشد، نه سرزمین تابع سرمایهگذاری.
پنجم؛ کاهش سطح آب خزر باید به یکی از مؤلفههای اصلی برنامهریزی گردشگری تبدیل شود
وقتی سطح آب خزر در چند دهه اخیر کاهش یافته و مطالعات درباره تداوم این روند هشدار میدهند، دیگر نمیتوان زیرساختهای گردشگری را بر مبنای خط ساحلی ثابت امروز طراحی کرد.
هر پروژه بزرگ گردشگری باید دارای ارزیابی ریسک اقلیمی و سناریوی تغییر خط ساحل باشد. باید بدانیم یک بندر گردشگری، مارینا، اسکله یا مجموعه ساحلی در افق ۱۰، ۲۰ یا ۳۰ ساله چه وضعیتی خواهد داشت.
این همان نقطهای است که گردشگری باید از مدیریت واکنشی به مدیریت پیشبینانه عبور کند.
ششم؛ جامعه محلی باید از «تماشاگر» به «سهامدار توسعه» تبدیل شود
اگر گردشگری خزر قرار است پایدار باشد، مردم ساحل باید از منافع آن بهرهمند شوند. صیاد، روستایی، تولیدکننده صنایعدستی، صاحب اقامتگاه، رستوراندار، هنرمند، راهنمای گردشگری و کارآفرین محلی باید بخشی از زنجیره ارزش باشند.
توسعهای که درآمد آن از جامعه محلی خارج شود، نه عدالت فضایی ایجاد میکند و نه سرمایه اجتماعی را تقویت خواهد کرد.
هدف باید روشن باشد: هر روستای ساحلی یک نقش؛ هر جامعه محلی یک سهم؛ هر مقصد یک محصول.
هفتم؛ خزر میتواند به آزمایشگاه گردشگری سبز ایران تبدیل شود
خزر میتواند نخستین پهنه بزرگ گردشگری ایران باشد که در آن شاخصهای گردشگری پایدار بهصورت واقعی اندازهگیری شوند؛ از میزان مصرف آب و انرژی و تولید پسماند گرفته تا ظرفیت تحمل مقصد، کیفیت آب، فشار گردشگری، سهم جامعه محلی از درآمد و میزان اشتغال پایدار.
در این مدل، موفقیت یک مقصد فقط با تعداد گردشگران سنجیده نمیشود؛ بلکه باید پرسید: آیا مقصد پس از حضور گردشگر، بهتر از قبل باقی میماند یا بدتر؟
این رویکرد میتواند با سازوکارهای همکاری زیستمحیطی میان کشورهای ساحلی خزر نیز همافزا شود و گردشگری را از یک فعالیت صرفاً اقتصادی به بخشی از نظام حفاظت از این پهنه مشترک تبدیل کند.
هشتم؛ باید از مفهوم «خزر ایرانی» به «شبکه گردشگری خزر» حرکت کنیم
خزر یک اکوسیستم مشترک است؛ بنابراین میتواند یک بازار گردشگری مشترک نیز داشته باشد. ایران میتواند به جای نگاه صرفاً داخلی، برای شکلگیری برند گردشگری خزر و مسیرهای مشترک میان پنج کشور ساحلی، همکاریهای علمی، فرهنگی و گردشگری را دنبال کند.
مسیرهای دریایی، رویدادهای فرهنگی، جشنوارههای مشترک، گردشگری خوراک، میراث فرهنگی، طبیعتگردی و تورهای چندمقصدی میتوانند زمینهساز شکلگیری یک مقصد منطقهای جدید باشند. در این نقطه، گردشگری از اقتصاد به دیپلماسی فرهنگی پیوند میخورد.
نهم؛ مازندران میتواند «پایلوت گردشگری پایدار خزر» باشد
برای مازندران، فرصت بزرگ این است که به جای تعریف پروژههای متعدد و پراکنده، یک پایلوت ملی گردشگری پایدار خزر طراحی کند.
در این الگو میتوان یک کریدور آزمایشی تعریف کرد که در آن دریا، بنادر و اسکلهها، شهرهای ساحلی، روستاها، جنگلهای هیرکانی، تالابها، صنایعدستی، خوراک و میراث فرهنگی در یک شبکه واحد قرار گیرند.
هدف این نیست که مازندران صرفاً گردشگر بیشتری جذب کند؛ هدف آن است که نشان دهد چگونه میتوان گردشگری را همزمان به ابزار توسعه اقتصادی، عدالت فضایی، حفاظت محیطزیست و توانمندسازی جامعه محلی تبدیل کرد.
اگر این مدل موفق شود، قابلیت تعمیم به گیلان و گلستان و سپس سایر پهنههای ساحلی کشور را خواهد داشت و سرانجام؛ یک پیمان تازه با خزر
شاید زمان آن رسیده است که نگاه خود را از «بهرهبرداری از خزر» به «همزیستی با خزر» تغییر دهیم.
خزر سرمایهای نیست که یک نسل بتواند آن را مصرف کند و به نسل بعد تحویل دهد؛ سرمایهای است که باید حفظ، احیا و ارزشآفرینی شود.
از همین رو، نقشه راه گردشگری خزر باید بر شش اصل استوار باشد: علم به جای حدس؛ پایداری به جای بهرهبرداری کوتاهمدت؛ محصول به جای پروژه؛ شبکه به جای جزیره؛ جامعه محلی به جای تماشاگر و آیندهنگری به جای روزمرگی.
خزر امروز بیش از هر چیز به یک تصمیم راهبردی نیاز دارد: آیا میخواهیم صرفاً از ظرفیتهای آن استفاده کنیم، یا میخواهیم اقتصادی بسازیم که بخشی از آینده خود را از سلامت خزر به دست آورد و بخشی از درآمد خود را برای سلامت خزر هزینه کند؟
اگر انتخاب دوم را برگزینیم، گردشگری دیگر تهدیدی برای خزر نخواهد بود؛ بلکه میتواند به یکی از حامیان اقتصادی حفاظت و احیای آن تبدیل شود و شاید این همان تعریف تازهای باشد که باید از گردشگری دریایی خزر ارائه کنیم: «گردشگری برای خزر؛ نه گردشگری از خزر.»
این تغییر فقط بازی با واژهها نیست؛ میتواند آغاز یک نقشه راه جدید برای توسعه شمال ایران باشد.
انتهای پیام/
نظر شما